تبلیغات
داســتان زنـــدگی

داســتان زنـــدگی
* مـــن؛ در در لباس یک روانـشــــناس * 

واقعا باورم نمیشه.

اینکه تو به وبلاگم سرزدی. نمیدونم الان کجایی و چکار میکنی. نمیدونم تنهاییتو با کی پر میکنی و دلتنگیاتو واسه کی تعریف میکنی.

هیچ وقت فراموش نمیکنم اون لحظه های جون کندنمو جلو چشمای بیرحم تو. یادم نمیره روز آخر تو خابگاه داشتم باچشای خیسو دل شکستم وسائلمو  جمع میکردم. همه چی ریختوپاش شده بود. خودتراشم که تیغ روش بود وسط اون شلوغیا افتاده بود. نفهمیدم چطور پام رفت رو تیغ تا استخون رفت.خونش تا 1 ساعت بند نمیومد.

حس تلخی بود. هیچ وقت درد تیغ با درد و اندوه دلم برابری نکرد. ولی تلخی زخم دلمو به اوج رسوند. ماه رمضون شبا تا صبح از شدت غصه تنم داغ میشد.

تو خوش بودی. چون هرشب افطار که میشد واسه شاد بودنت دعا میکردم. اما بعد رمضون دیگه نمیدونم چی به سرت اومد. با اینکه میتونستم خیلی راحت ازت انتقام بگیرم و هنوزم می تونم ولی اینکارو نکردمو نمیکنم. یه دنیا حرف واسه گفتن دارم ولی چه فایده؟؟!!

دیگه هیچی ازم باقی نمونده. نایی ندارم دیگه. بامن بد کردی بد


[ دوشنبه 12 تیر 1391 ] [ 11:35 ] [ روانشناس دیوانه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


ماه بالای سر تنهاییست
__________________
درد من حصار برکه نیست، زیستن با ماهیانیست که حتی فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است.
__________________
دنیا کوچیک تر از اونه که بخواد بر جسم و روح من حکومت کنه. این منم که با اراده و افکارم بر زندگی و دنیام حکومت می کنم و پله های زندگیمو دونه دونه طی می کنم تا به اوج خودم برسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من روانشناس شدم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب