تبلیغات
داســتان زنـــدگی

داســتان زنـــدگی
* مـــن؛ در در لباس یک روانـشــــناس * 
خیلی دلم گرفته. قلبم کوچیک تر از اونه که بخواد این حجمه سنگین خاطرات و حقایقو تحمل کنه. خیلی دوس دارم تا صبح گریه کنمو اشک بریزم. از این زندگی پوشالی که حقیقتو از یادم برده. ظاهرا تنهایی و بی کسی به همم ریخته ولی این تمام حقیقت نیست. زندگی واسه من یعنی به خواب زدن خودم. 
بازم آشفته شدم. خدااایاااااا! خیلی می تونی بی رحم باشی با بنده هات. خییییییلی. حالا این شرایط تموم میشه اگه عمر من کفاف بده ولی. بازم چشمامو به روت خواهم بست تا روز حق. روز مرگم واسه اولین بار چشمامو باز خواهم کرد و فلسفه زندگی مثل کوهی رو سرم خراب میشه. 
من من من نیومدم اینجا برا زندگی. دوس دارم بمیرم. همه رویاهام مردن. من اوج سیاه خودم شدم. دوس دارم واسه آخرین بار چهره مادرمو ببینم و بعدش چشمامو واسه همیشه ببندم. چطور می تونم رمقی توی دلم داشته باشم وقتی هزار سال نوری از خودم دور افتادم؟! امشب فقط منم و هیچ کس دیگه. و نه اشکی که از گونه هام سرازیر بشه. امشب با تمام وجودم غمگینم. مثل تمام روزهایی از عمرم که گذشت. 

[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 03:28 ] [ روانشناس دیوانه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


ماه بالای سر تنهاییست
__________________
درد من حصار برکه نیست، زیستن با ماهیانیست که حتی فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است.
__________________
دنیا کوچیک تر از اونه که بخواد بر جسم و روح من حکومت کنه. این منم که با اراده و افکارم بر زندگی و دنیام حکومت می کنم و پله های زندگیمو دونه دونه طی می کنم تا به اوج خودم برسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من روانشناس شدم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب