تبلیغات
داســتان زنـــدگی

داســتان زنـــدگی
* مـــن؛ در در لباس یک روانـشــــناس * 

به او بگویید تقویم خودش را ورق بزند تابه یاد ظلمی که کرده است بیفتد شاید قطره اشکی بریزد روی قبر بی نام ونشان، که همه عاشقان بی نام ونشانند.

شبنم چشمان تو می بارد روی ژاله قلب من. کاش می دانستم پشت شیشه ی باران چه ترانه ی گمشده ای مدفون است که مهری خاموش تن خاک را نوازش می کند.

با تو هستم؛با تو ای که فرسنگ ها از من فاصله داری! پنجره بسته شده نگاهت را باز کن! بازکن آن پنجره ای که رو به بی کران است، تامن با نگاه تو تقدس یابم؛ من که در سراب زندگی همیشه نگاهم سمت توست.

باتو هستم ای مسافر جاده های مه گرفته! اندکی درنگ کن! و به کوچه های خاطرات سری بزن!! و یاد کن آن هنگام را که به حریم عاشقانه دلم پا نهادی و آهوی دشتم در دل تو اسیر گشت؛ وتو کوزه ی بلورین محبت را تقدیم من کردی؛ اما یادت نبود که نور با سایه ی عشق بازی می کرد وتو باید صبورانه مهره های شطرنج زندگی را جابه جا می کردی تابه بازی تقدیر نبازی واینک چه بی رحمانه حرمت عشق و اشک های مرا شکستی واز من ودنیای من جدا شدی.!


[ سه شنبه 27 تیر 1391 ] [ 09:24 ] [ روانشناس دیوانه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


ماه بالای سر تنهاییست
__________________
درد من حصار برکه نیست، زیستن با ماهیانیست که حتی فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است.
__________________
دنیا کوچیک تر از اونه که بخواد بر جسم و روح من حکومت کنه. این منم که با اراده و افکارم بر زندگی و دنیام حکومت می کنم و پله های زندگیمو دونه دونه طی می کنم تا به اوج خودم برسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من روانشناس شدم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب