تبلیغات
داســتان زنـــدگی

داســتان زنـــدگی
* مـــن؛ در در لباس یک روانـشــــناس * 

نمیدونی دیدنت برام چقد رویاست. دوس دارم فقط یه بار دیگه ببینمت و بعدش بمیرم. بعضی روزا بدجور دلم تنگ میشه. جند روز پیش تو تاکسی اینقد تو فکرو خیال روزای قشنگمون غرق شده بودم که تاکسی رسیده بود و من همینطور بهتم برده بود. دلم بعد تو یاد گرفت که دیگه عاشق کسی نشه. حتی عشق اون بیچاره ای که عاشقم شده بودو باور نکردم. بعضی شبا هنوزم گریه می کنم. دیگه هیچی قلبمو آروم نمی کنه. حتی چیزایی که یه عمر آرزوی داشتنشو داشتم. انگار آرامشی برام وجود نداره. فقط خدا می تونه آرومم کنه که اونم ازش دورم. بگذریم. گذشت. این نیز بگذرد.

خدارو شکر می کنم که من قلب کسیو نشکوندم. چون میدونم چقدر زجرآوره زنده بودن واسه کسی که قلبش شکسته. واسه قلبی که جون داده و جسمی که فقط نفس میکشه و چشمی که به درو دیوار خیره شده و فکری که یه لحظه هم از فکرش بیرون نمیاد. من شکستم.

نمیدونم چی شد که یهو باهام غریبه شدی  داغونم


[ سه شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 10:42 ] [ روانشناس دیوانه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


ماه بالای سر تنهاییست
__________________
درد من حصار برکه نیست، زیستن با ماهیانیست که حتی فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است.
__________________
دنیا کوچیک تر از اونه که بخواد بر جسم و روح من حکومت کنه. این منم که با اراده و افکارم بر زندگی و دنیام حکومت می کنم و پله های زندگیمو دونه دونه طی می کنم تا به اوج خودم برسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من روانشناس شدم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب