تبلیغات
داســتان زنـــدگی

داســتان زنـــدگی
* مـــن؛ در در لباس یک روانـشــــناس * 

نترس! وابسته ات نمی شوم. دیگر عاشقت هم نمی شوم. من تنها عاشق وهمی شدم و خیالی. وهمی که لباس صورت تو را بر تن کرده بود. و امروز تنها خواستم لحظه ای با بهانه ای که درد عشق را هدیه ام کرد و آن درد مقدس بال پروازم شد، هم کلام شوم. که امروز اگر قطره اشکی می ریزم به لطف اوست.

نترس! من دیگر نه تو را می خواهم، نه عشقت را و نه عشق هیچ کس دیگر را. تنها می خواستم چهره کسی را ببینم که عشق را به خانه قلبم آورد و در اوج عشقم تنهایم گذاشت و درد عشق نصیبم شد. و این تنها آرزوی دنیوی من بود! کاش می پذیرفتی. 

آنچه امروز به نوشتن ترغیبم می کند وجود جاودانه ایست به نام عشق که به بهانه ی انسانی فانی بمن رسید. عشق می آمد و زیباییهای تو بهانه بود.

افسوس که مرا نشناختی و با آدمهای پست فطرت دنیا اشتباهم گرفتی و آلوده ام کردی در ذهنت. و صد افسوس که هنوز نشناخته ای مرا و از پشت عینک تار سیاستهایت نگاهم می کنی.


[ دوشنبه 6 شهریور 1391 ] [ 04:05 ] [ روانشناس دیوانه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


ماه بالای سر تنهاییست
__________________
درد من حصار برکه نیست، زیستن با ماهیانیست که حتی فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است.
__________________
دنیا کوچیک تر از اونه که بخواد بر جسم و روح من حکومت کنه. این منم که با اراده و افکارم بر زندگی و دنیام حکومت می کنم و پله های زندگیمو دونه دونه طی می کنم تا به اوج خودم برسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من روانشناس شدم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب