تبلیغات
داســتان زنـــدگی

داســتان زنـــدگی
* مـــن؛ در در لباس یک روانـشــــناس * 

می نویسم به نام عشق، بنام رنج، به نام برده هایی که آزاد نشدند.

می نویسم بنام غم، بنام زنانی که چیزی جز فلاکت نکشیدند.

می نویسم بنام رویایی به اسم زندگانی

می نویسم بنام عدالتی که از آغاز وجود نداشت.

درد می کشم و می نویسم. نه بنام خدایی که آسوده آن بالا نشسته است.

می نویسم از خنده هایی که با خون دل آغشته است. از اشکهایی که خشکید و جاری نشد.

از دردهای عمیق بر دوش آدمیت می نویسم.

با دلی دردآلود، قلبی مأیوس از دنیا و خدا و زندگی

می نویسم برای خودم که دیگر طاقت زندگانیم نیست.

خسته ام از خنده هایی که برای گذر حجم سنگین زمان است.

و باز روزهای تاریکم شب می شود و من می خوابم.

و چه دردناک است برایم چشم گشودن دوباره بر روی روز سیاهی که به شب نمی رسد.

آه! پیش از این خدایی داشتم در خیالم که پناهم بود.

تلخ است این همه نشانگان بی نشان

می نویسم بنام تمام آدمهایی که از دنیا بریدند.

نه خدایی که رنجشان را دید و رهایشان کرد.

می نویسم با درد ..

می نویسم با بغض..

می نویسم...


[ جمعه 6 اردیبهشت 1392 ] [ 17:05 ] [ روانشناس دیوانه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


ماه بالای سر تنهاییست
__________________
درد من حصار برکه نیست، زیستن با ماهیانیست که حتی فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است.
__________________
دنیا کوچیک تر از اونه که بخواد بر جسم و روح من حکومت کنه. این منم که با اراده و افکارم بر زندگی و دنیام حکومت می کنم و پله های زندگیمو دونه دونه طی می کنم تا به اوج خودم برسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من روانشناس شدم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب