تبلیغات
داســتان زنـــدگی

داســتان زنـــدگی
* مـــن؛ در در لباس یک روانـشــــناس * 

دیشب به آبجیم اس دادم میگم سلام آبجی حال و احوالت چطوره؟

میگه بد نیستم. اول بچه داری و هزار تا دردسر.

چشام هشتا شد. گفتم: چی؟؟ بچه؟؟ مگه تو بچه دار شدی؟؟ چند ماهشه؟؟!!!

گفت: آره دو ماه و نیم.

گفتم: چی داری میگی؟؟ تو بچه دار شدی؟ به دنیا اومده؟؟ دو ماه و نیمشه؟ الان داری به من میگی؟؟

میگه: چی میگی دیوونه تو شکممه.

گفتم: آهااااان داشت گریم می گرفت. فک کردم به دنیا اومده.

میگه: تو یه ماه پیش خونمون بودی فک کردی من دو ماهه بچه به دنیا آوردم.

حالا امروز یادم افتاده کلی به خودم خندیدم که منه خل! یه ماه پیش خونشون بودم خبری نبود. حالا تو این یه ماه چطور بچه دار شد و بچش به دنیا اومد و دو ماه و نیمش شد! خودمم نمی دونم این چطور به ذهنم رسید

خب حواسپرتیه دیگه


[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 22:30 ] [ روانشناس دیوانه ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


ماه بالای سر تنهاییست
__________________
درد من حصار برکه نیست، زیستن با ماهیانیست که حتی فکر دریا هم به ذهنشان خطور نکرده است.
__________________
دنیا کوچیک تر از اونه که بخواد بر جسم و روح من حکومت کنه. این منم که با اراده و افکارم بر زندگی و دنیام حکومت می کنم و پله های زندگیمو دونه دونه طی می کنم تا به اوج خودم برسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من روانشناس شدم.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب